X
تبلیغات

تراوشات ذهن من

« دلم گرفته برایت » زبان ساده ی عشق است سلیس و ساده بگویم : دلم گرفته برایت !!
شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1394

منزوی ---------خدا رحمتش کنه

به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

نه یوسفم ، نه سیاوش ، به نـَـفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست ! تاب وسوسه هایت

تو را از جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده ام و دل نهادم به صفایت

تو ، سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجیب نیست
نمی کنم اگر ای دوست ! سهل و زود ، رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی ِ دست های عقده گشایت ؟

به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین ، که سر نهاده به پایت

« دلم گرفته برایت » زبان ساده ی عشق است
سلیس و ساده بگویم : دلم گرفته برایت !!

حسین منزوی

پنج‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1394

یادش بخیر

یادش بخیر


لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب

بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت 

.



یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !




همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته 




یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!


افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود 




من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !





وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم

الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم

گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم







تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن





یادتون میاد

اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!




یادش به خیر........ چه زود بزرگ شدیم و آرزوها و خاطرات زیبای کودکیمون رو فراموش کردیم . تقدیم به همه..

پنج‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1394

نا امید از هر چیز

کِه می‌گوید «مأیوس نباش»؟ ـ
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم
گُر گرفتم...

- احمد شاملو

یکشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1394

سال 94 رو با یاد تو پیوند زدم نمی دونم خبری هست یا نه.....

این شعر رو از اینترنت کپی کردم گرچه این روزها مدام تو دلم با تو ام با تو راه میرم حرف میزنم قصه میبافم اما حوصله نوشتنش رو ندارم

تابحال ، از عسل ِ چشم کسی مَست شدی ؟!!

تا بحال ، عاشق ِ دیـوانـه ی سرمست شدی ؟

من همان عاشق ِ دیوانه ی سرمست ِ توأم!!!!
تـو بـه اندازه ی من پای کسی هـرز شدی ؟

وقتی از خلسه ی آغوش ِ تـو بر می گردم!!!!
تـو هم آشفته ی آن بوسه ی بی مرز شدی ؟

من که از دوری تـو تـار ِ دلم می لـرزد!
تو هم اندازه ی من این همه دلتنگ شدی ؟

هوس ِ خواستن ت ، مثل ِعسل شیرین است
تو بگو ، عاشق ِ این قلب ِ پُر از درد شدی ؟!

سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1394

ن.......

این روزها تمام عالم و ادم به دست هم داده اند تا فراموشت کنم اما مگر میتوانم ،یکی از نداشته هایت میگوید دیگری از نداشته های من


اما ایا انچه را که من در عشق می یابم جز من کسی میداند  این روزها همه خودشان را می گذارند جای من وبرایم تصمیم میگیرند اما مثل همیشه همه چیز را در خودم میریزم وحرف نمی زنم لبخند مصنوعی ام را تقدیمشان میکنم وتصدیقشان میکنم می دانم حرف زدن از عشق برای ادمهایی که مرا نمی فهمند بیهوده است 


می ترسم از روزی که چشم باز کنم و ببینم تو نیستی انوقت نمیدانم من چگونه خواهم بود دنیای بدون تو هم مگر وجود دارد


اگر چشم باز کردم ودیدم دستت در دست دیگری است چه ، انوقت زندگی برایم چه معنایی خواهد داشت؟


سالهای سال باتو زیسته ام در خاطراتم در نوشته هایم در همه لحظه هایم ....


این روزها همه نوشته هایم به نمیدانم ختم میشود کاش کسی بود مرا می فهمید کاش...


من از درک مردم این زمانه عاجزم...


نمی دانم نم دانم......



( تعداد کل: 267 )
   1       2       3       4       5       ...       54    صفحه بعدی