X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
چهارشنبه 25 دی‌ماه سال 1392

ایمان بیاوریم

تو هم مثل همه تنهایم می گذاری دستی برایم تکان می دهی نه برای دلخوشی من ، برای این که به خودت بگویی من کارم تمام شده است می گویی بس است ومن فقط ساکت می مانم زیاد عادت به تکرار روزهای از دست رفته  ندارم تنهایم که بگذاری می روم به گوشه ای می نشینم با خودم حرف می زنم می بینی همه ما پیش از آنکه به خودمان برسیم بر می گردیم ونمی دانیم که فقط چند نفس بیشتر  تا قله نمانده ،نفس داریم اما هوس را چه کنیم هر کداممان بارمان را می بندیم ودنبال خود دیگرمان می رویم ومی رویم، آفتاب که بدمد روز که بالا بیاید صبح دیگری نیست همان دیروز است شاید کمی سردتر کمی ابری تر کسی چه می داند کارهای تکراریمان را که کنار بگزاری چیزی نمی ماند همان دیروزی هستیم که می خواهیم بگوییم امروز هم تمام شد ؟ امروز هیچ نبود جز دیروز عجیب تر اینکه فکر می کنیم همیشه با روزهای دیگر فرق می کنیم ودل می بندیم به همین چیزهای تکراری وخدا می داند که  حال و هوای این روزهای تکراری من چقدر سرد و بی روح است چیزی شبیه معجزه می خواهد .دوست دارم رفیق این روزهای من ومعجزه ایمانم تو باشی ،باشد شرک را کنار بگذار م وایمان بیاورم به اتمام فصل سرد ؟  

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 27 دی‌ماه سال 1392 ساعت 02:06
+ مردمک
ایمان بیاورید به اتما فصل سرد !!
می تونید روزهای خوبی پیش رو داشته باشید .. استارت بزنین :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فقط استارت زدن نیست اراده آهنین می خواد
چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 00:03
+ pareparvaz
من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شعر خیلی خوبی بود