X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
جمعه 19 دی‌ماه سال 1393

شعر استاد زنجانی

این ابرها عقیمند، باران نخواهد آمد
دریا مپیچ بر خود،طوفان نخواهد آمد
دیشب پدر دوباره،بی نان به خانه آمد!
بر سفره ای که خالیست،ایمان نخواهد آمد..
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 21 دی‌ماه سال 1393 ساعت 21:06
+ نسرین
شعر قشنگیه.یعنی خیلی صادقانه و روراسته اما تلخ...
کدامین چشمه سمی شده که آب از آب میترسد؟...
که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد!...
گرفته دامن شب را غباری انچنان درهم که پلک از چشم, چشم و پلک از خواب میترسد...
امتیاز: 1 0
پاسخ:
زیباست نگفتی شعری که گفتی از کیه