X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
دوشنبه 22 دی‌ماه سال 1393

بی هدف

برای توصیف این روزهای زندگیم بهترین حرف این است که بیهوده می جویم زندگی را در کشاکش روزهای سرد زمستانی نه امیدی نه تلاشی برای بهتر زیستن ونه دوست داشتن ‌شبیه معتادی می مانم که زندگی برایش در خماری چند لحظه خلاصه میشود خسته ام ازخودم واز تمام این ادمها که از جلوی چشمانم رد میشوند              گمشدن چیزی است که من در چهره تک تک این ادمها میخوانم به خودم میگویم دیگر بس است ربطی به من ندارد  قضاوت در مورد انسانها کار سختی است امانمی شود این روزهای زندگی من چیزی کم دارد تورا، نمی دانم بااین تردید چگونه بسازم جلو بیایم فراموشت کنم نمی دانم نمی دانم

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)