X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
یکشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1394

شعر من


گفته  بودی که شعرهای من

بی تو در انتظار میپوسد 

خوب میدانم که فاصله ها

همچو بمبی در انفجار می کوشد



شعر هایی که درد میجویند

واژه هایی همیشه در بندند

فکر می کردم اگر باشی 

غصه هایم رخت بر بندند


بی تو من و ماندم و خیالاتم 

فاصله حکم مرگ و دیوار است 

آری اینجا در کویر عشق 

دوستی یک درخت بی بار است


روز و شب با خیال تو تنها

من به روئیای تو معتادم

خوب می دانم که می دانی 

هر چه کردم نرفتی از یادم











 




نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)