X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تراوشات ذهن من

شب به شب قوچی از این دهکده گم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1392

این روزهای من

این روزها فکرم پر است از نقطه نقطه ابعاد نگاه تو ،نمی شود به آسانی تو را به گذشته زندگیم پیوند بزنم انگار باید در هر قصه ای قهرمان داستانم تو باشی ،اما تو نیستی و این نبودنت قصه را گیج می کند .می بینی زندگی زود گذشت تا فکر می کنی تو را می بینم و تو ...باید اعتراف کنم نتوانستم تو را فراموش کنم باید اعتراف کنم اگر آدمی احساسی بودم هرگز نمی توانستم فراموشت کنم اما این روزها عقل بیشتر به کارم می آید اما عقل کجا حریف احساس می شود در پیاده رویهای این روزهای پر تنش زندگیم دنبال تو ام .همیشه فکر می کردم برای رسیدن به تو فقط دوست داشتن کافی است اما اشتباه می کردم .چیزهای دیگری هم هست باید همیشه به سمت تو قدم بر می داشتم .ترسیدم یا عاقلانه عمل کردم یا...خدا می داند این که هر روز از تو بنویسم دردی است که از اعماق وجودم سر می کشد همان چیزی که می ترسیدم به سرم اومد .



باید برای اینکه به انجمن بیکاران اضافه شدم به خودم خوش آمد بگم  فعلا که بیکاریم یه چند تا کار هست از بازاریابی گرفته تا فروشندگی و....دوست ندارم بیکار بمونم حتی با حقوق پایین احتمالا برم بازاریابی از بیکاری بهتره...


نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 23:28
+ M.S
خوب می دانم دیگر کار از کار گذشته. من که عمری گریزان از هر داستان بی انتها بودم حالا اینجا مسافر بی قرار این راه بی سر انجامم. این همه خط فاصله در نگاه و آن همه نقطه چین نگران در کلامت هیچ دردی از دل ما دوا نخواهد کرد. هر چه هم که از رفتن من بگویی و از ماندن خودت نه حواس من جمع پنجره های روشن خواهد شد نه گوش تو بدهکار وسوسه های تاریک. خوب می دانم حتی فکر نبودنت هم خواب هایم را به کابوس می کشاند. پس تلخی هایم را ببخش. دلم را ببین که به هوایت شیرین می زند. دیگر کار از کار گذشته. از همان روزی که گوشه ای از قلبم را کنار یک لبخند محزون جا گذاشتم. از همان روزی که قولت را به قفل رویا های من کلید کردی. از همان نسیم اعتماد و طوفان دلگرمی. از همان وقت، دریا دریا آب از سر دوست داشتن ساده ی ما گذشت و به باران رسید. دیگر کار از کار گذشته. نمی روم، نمی روی، از یادت، از دلم. می شود بمانی و نگذاری آب در دل این رویا تکان بخورد؟
امتیاز: 0 0